تبليغاتX

بابل )متولد شهر بهار نارنج)


...

@ //
*  **   < دو راهی قلب و عشق
دو راهی قلب و عشق
ساقه شکستن,قانون طوفان است,تو نسیم باش ونوازش کن.
دو راهی قلب و عشق

سلامي به گرمي عشق ، به زيبايي گلهاي بهاري و به كوبندگي تپش قلب و گرمي اشك،
سلامي به سوزناكي غم ، سلامي چون اشك‌ ، اشكي چون شمع‌ ، شمعي چون نور و نوري چون تو و سلامي به وسعت اقيانوس هاي بيكران كه از اعماق قلبم سرچشمه مي گيرد و از راههاي پرپيچ و خم به سوي شما پرواز مي كند. نام: عشق

نام خانوادگی: تنهایی

نام مادر: دریای غــــــــــم

نام پدر: کوههای غــــــم

نام خواهر: پریشان

نام برادر: بی خیال

محل صدور: دنیای خـــــاموش

گناه: به دنیا آمدن

محکوم: به زندگی

جرم: انسان بودن

تشنه ی: محــــــــــبـت

آخرین وضعیت: عشــــــــــــق

آدرس: کوچه نا مهربان

محله: بیگانه

نام همسر: بــــــــی وفــــــــــا

پلاک: فراموش شده

عشق در چه راهی کشته شد؟: محـــــــبت

آرزو: بـــــــا تـــــــــــــــــو بـــــــودن

غریبه ای اما دلم برای تو پر می زند برای پیدا کردنت به هر شبی سر می زنم
موضوع وبلاگ : بيشتر سعي کردم مطالب عشقي بريزم ولي اين وبلاگ را براي عاشقان دل سوخته و غم خورده و به ياد چشمان گريان عاشقان مي باشد (زمانه خیلی بد شد)www.klary_1983@yahoo.comدانشجو دانشگاه آزاد

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
اینجـــا آخــر شــکســـته تا خـــدا راهی نمونده
اینجـــا آخــر شــکســـته تا خـــدا راهی نمونده
واسه مونـــدنم تو دنـــــیا دیــگه چـــــاره ای نمونده
من فقط ، یه خــسته بودم تشـــــنه یه قـــــطره نورم
توی عـمــــق چاه تاریک پـــــــی آســــــــمون نبودم
می گن این تقــــــدیرمونه تا ابــــد تنـــــها بمونیم
می بوسیم ، لبــــها رو اما می دونیم عاشـــــق نبودیم
می گیریم دســت کسی رو اما از دوریـــش می خونیم
می شینیم کـــــنارش ، اما می دونــــــیم پیشش نبودیم
حالا این چه فایـــده داره که مـــا از دنــیا بــنالیم
هر چی کردیم توی دنــــیا گـــردن خــــدا بــزاریم
تا که شـد، دل و شـکــستیم جاش یه تیکه سنگ گذاشتیم
پی عشــــق ، دویدیم ، اما عا شقـــا رو جـــا گذاشتیم
حالا من می خــــوام بدونم تا به کــی از تـــو بـخونم
دل سنـــگــــیتو بــبــیــــنم اما بـــاز عاشـــق بمونم
راه دیـــــگه ای نــــدارم اینـــــجا آخـــــر شکسته
تو برنـــــــــده ای و اما مــــــن فقط دلــــم شکسته


[ ]
+
از پنجره نگاه بکن آره اون میاد درسته بی وفاست ولی باید بیاد

از پنجره نگاه بکن آره اون میاد               درسته بی وفاست ولی  باید بیاد

 

میدونه دلم براش بدجوری تنگ شده           ولی نمیدونم دل اون چرا از سنگ شده

 

غم دوریش کم بودش حالا بی وفا شده           نه یه زنگی نه تماسی آره بی رنگ شده

 

آخه من چکار کنم با این دل بهونه گیر              ای خدا کمک بکن برو ای دل بمیر

 

تو چرا سنگ نشدی میونه این همه  سنگ            میدونم دوسش داری مثل یه احصاصه قشنگ

 

آخه دوست داشتنیه مثل لیلا میمونه                     دل من شیدادییه مثل مجنون میمونه

 

فدای نازش بشم این نازش کشته مارو                  حالا که عاشق شدم می خواد بگه از پیشم برو

 

خدایا این احصاصمو از دلم نگیر                     ولی خصلت بدو از دل یارم بگیر

 

آخه گناهم نداره همش تقصیره منه  زود دل می بندم               زود عاشق میشم اینم میشه گفت یه جوری گناهه


[ ]
+
بدون شرح

عشق و عاشقی ۴ مرحله داره  

۱. اول آشنایی  

 

    ۲.  دوران نامزدی

 

  

۳. ازدواج و بچه داری

 

 

 ۴.دوران آوارگی و بدبختی 


[ ]
+
انتظار
درونمان خاليست, کسي نيست. تنها انتظاري بي رنگ و بي شکل. انتظاري براي هيچ. و اين حالت در ماست مثل هوايي که با هوا مخلوط شده. به هيچ چيز شباهت نداره. اگر داشت هم شايد مثل يک لحظه ي احساس خستگي و يا کسالت بود. اين انتظار هميشه وجود نداشته. ما هيچوقت چنين هيچ چيز و هيچ کس نبوديم. در کودکي همه چيز بوديم و خداوند تنها قسمت کوچکي از تمام دارايي ما بود.

در اواخر کودکي بود که انتظار آغاز شد. پس از مرگمان بود که شروع کرديم به انتظار کشيدن.                 

                                  


[ ]
+
اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم

 اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم

 اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم

 ای کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم

   و غنچه بسته لبانت را بگشايم

 اي کاش مي توانستم پرنده باشم و تا دور دست ها

  به کنار تو پرواز مي کردم

  اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم

  گر چه هیچکدام از این ها نیستم
 
 ولی عاشقي دلباخته هستم
 
 كه خيلي ساده دوستت دارم...

[ ]
+
 

قلبم مال تو

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:



سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...


[ ]
+
بیا ...

بيا در كوچه باغ شهر احساس

شكست لاله را جدي بگيريم

اگر نيلوفري ديديم زخمي

براي قلب پر مهرش بميريم

بيا ما نيز مثل روح باران

به روي يك رز تنها بباریم

بيا در باغ بي روح دلي سرد

كمي روياي نيلوفر بكاريم

بيا تا در شبي همراه مهتاب

كمي هم صحبت يك ياس باشيم

اگر صد بار قلبي را شكستيم

بيا يك بار با احساس باشيم

بيا در ساحل نمناك بودن

براي لحظه اي يك رنگ باشيم

بيا تا مثل شب بوهاي عاشق

شبي ما هم كمي دلتنگ باشيم

بيا با آسمان پيمان ببنديم

كه تا او هست ما هم با وفا شيم

بيا تا رنگ اقيانوس آبي ست

براي موج ها ديوانه باشيم

كنار هر دلي يك شمع سرخ است

بيا به حرمتش پروانه باشیم

بيا در لحظه سبز نيايش

چو روح اشك پاك و ساده باشیم

بيا باران هر وقت باز باريد

براي گل شدن آماده باشيم.

...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...:::...

من حالم بده بیاین بهم روحیه بدین دارم از ناراحتی میمیرم افسرده میشم !!! شاید اگر دلیلشو بگم بهم بخندین اما من نه!!! آخه همه چیز خوب بودا یهو قره قاطی شد چرا ؟؟؟ نمی دونم یعنی می دونم اما باورش برام سخته خیلی سخت.

آی ادمها به فریادم رسین . . .


[ ]
+
بدنبال یه دوست
کاش می شد با تو بودن را نوشت تا که زیبا را کشم بر هر چه زشت کاش می شد روی این رنگین کمان می نوشتم تا ابد با من بمان اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است... مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند. وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها!!! در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم !!!
[ ]
+
سلام
 انگاه که انسانی دروغ می گوید بخشی از جهان را

                                   می سوزاند اینها مرگ های کمرنگی هستند که

                                    انسانها به اشتباه زندگی میخوانند 


[ ]
+
سلام
 انگاه که انسانی دروغ می گوید بخشی از جهان را

                                   می سوزاند اینها مرگ های کمرنگی هستند که

                                    انسانها به اشتباه زندگی میخوانند 


[ ]
+
ميخواهم بميرم...
مي خواهم بميرم نه اينكه قلبم از كا ر بيستد

وتنم سرد شود و با خاك يكسان شوم

ميخواهم بميرم نه اينكه هيچ صداي به گوشم نرسد

وهيچ خورشيدي بر من نتابد و از ديدن ستارگان كور باشم

مي خواهم به مرگي كاملا" غير عادي بميرم

مرگي شبيه بخار شدن آب رويدن دانه غروب خورشيد

ابري شدن آسمان مي خواهم نيست شوم

تا در دنياي ديگري ظاهر شوم دنياي كه هنوز ان را نناميده ام

دنياي كه مزه آن را كاملا" نچشيده ام

دنياي شبيه عالم خيال كه در آن همه چيز عادي باشد

جر وحشت از نيستي جز درماندگي جز تنهاي


[ ]
+
طالع بینی دانشجویی

متولدین فروردین ماه:
دختر یا پسر فرقی نمی كند، شما باید بدانید چون در ماه اول سال به دنیا آمده اید و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار می شود، روز امتحان دیر از خواب بیدار می شوید، بعد در ترافیك گیر می كنید واحتمالاً از كوچه كه رد می شوید زنی با یك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتی بدرقه) از تمام این مخاطرات كه بگذرید، جلوی حوزه امتحانی متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان می شوید بنابراین توصیه می شود بیخود دنبال دردسر نروید و از هرگونه تلاشی برای رسیدن به مقاطع بالاتر دانشگاهی خودداری كنید!


متولدین اردیبهشت ماه:
اول، قدم نورسیده را به مامان و بابا تبریك می گوییم. تو اگر دختر باشی، اسمت یا نیره است یا حكمیه و اگر پسر باشی اسمت یا هوخشتره است یا آریوبرزن (البته گوسفندان اسمهای دیگری هم دارند)، متولدین این ماه خیلی بی جنبه اند، آخر لزومی ندارد به بقالی سر كوچه تان پز بدهی كه بعد از یازده سال فوق قبول شده ای، خبر قبولی را احتمالاً در مراسم خاكسپاری یكی از بستگان می شنوی و چنان قهقه ه ای میزنی كه گوركن با بیل و صاحب عزا با دسته بیل به دنبالتان خواهند دوید.


متولدین خردادماه:
همانطور كه از اسم ماه تولدتان پیداست، دچار درس خواندن افراطی از نوع طالبانی می باشید (همان خرخوان خودمان) دخترهای خردادی یك روز قبل از كنكور ارشد برایشان خواستگاری پیدا می شود (آنهم كچل پلاك لیزری نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهای خردادی بدهند (كه برای پنجمین بار امتحان می دهند).


متولدین تیرماه:
یك خبر خوش به شما خواهد رسید. لطفاً جنبه داشته باشید، هیچ ربطی به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهی تا امتحان باقی مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاییدن گاو پدربزرگتان می باشد یا تصویب طرح افزایش وامهای دانشجویی. فعلاً بهتر است بی خیال فوق شوید. هر وقت گاو پدربزرگتان تخم دو زرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنید. مطمئن باشید قبول می شوید.


متولدین مردادماه:
داوطلب گرامی ستاره بخت شما در دسترس نمی باشد. لطفاً جهت اطلاع بیشتر با دفتر نشریه یه چیزی بهتر، بخش طالع بینی و فالگیری، تماس بگیرید.


متولدین شهریور:
اشتباه نكنیم باید رشته ی هنر باشید دختر یا پسر خوبم هیچ گنجی بهتر از یك تیپ عجیب و غریب و هیچ عزتی بالاتر از اینكه موهایت را دم اسبی ببندی، وجود ندارد. ناصحم گفت: ?كه جز تیپ چه هنر داشت هنر؟? گفتم: ای ناصح عاقل هنری بهتر از این فوق به چه درد می خورد؟! مهم تیپه، كه آخرشی.


متولدین مهرماه:
متولدین مهرماه، یا پسرند یا دختر (البته یك سری موجودات دیگر را هم شامل می شود، كه مد نظر ما نیستند)، دخترها بعد از گرفتن لیسانس در كارگاههای قالیبافی مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبی تبدیل می شوند. بنابراین خانمها در رشته فرش و آقایان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.


متولدین آبان ماه:
تو احتمالاً یا ترانه پانزده سال داری و یا سكینه شانزده سال و یا اصغر یازده سال، پس توصیه می شود كه هر وقت به سن قانونی رسیدید، بروید سراغ این جور امتحانها، فعلاً شیرتان را بخورید.


متولدین آذرماه:
عجب اختر بختی دارید آذریها! پسرهای متولد آذر، روز امتحان عاشق می شوند و شكل خانه های سیاه پاسخنامه بی شباهت به قلب (نیزه اش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن ندارن چون آذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلی در یك رشته نیمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پیام نور (البته با گواهی ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهید شد. لابد توقع دارید تحویلتان هم بگیرند. (مواظب خودت باش نابغه!)


متولدین دی ماه:
دوست عزیز متأسفانه طالعتان خیلی بد است. شما یا شش سال پشت كنكور می مانید یا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور ماندید كه حتماً دوسال دیگر هم خواهید ماند و سال هشتم قبول می شوید، ولی روز اعلام نتایج دچار عارضه قبلی (منظور همان قلبی است) خواهید شد و جان به جان آفرین تسلیم خواهید كرد. با توجه به هزینه زیاد كفن و دفن خواهشمندیم روی دست پدر و مادر خرج نیندازید، ماه همین جوری شما را دكتر قبول داریم!!


متولدین بهمن ماه:
متولدین این ماه باید قبل از اینكه صبح زود از خواب بیدار شوند، توی رختخواب نرمش سنگین انجام داده، بعد 35 دقیقه خمیازه بكشند (كمتر از حد اعتیاد) و مجدداً بخوابند. این كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهید تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهید. قبولی شما را آن هم با رتبه تك رقمی تضمین می كنیم.


متولدین اسفند:
عزیز دلم، اسفند، بدترین زمان ممكن برای به دنیا آمدن است، ـ آخه، عزیز من،ماه قحطی بود ـ چون امتحان كارشناسی ارشد در این ماه برگزار می شود. پسرهای متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در ریاضی پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكده ی ماهانی به همان مدرك لیسانس راضی می شوند و دختر خانمها اگر كمتر سریالهای بیمزه تلویزیون را نگاه كنند، قبولی ارشد جلوی پای آنهاست،

 

[ ]
+
love
عشق جز خود نه چیزی می دهد نه میگیرد

زیبایی زندگیست آن هنگام که زندگی چهره ی مقدس خود را نمایان

می کند ...اما شما خود زندگی هستید و حجاب

راهی که سرنوشت و رسالتم برای رسیدن تا حقیقت نشانم میدهد دنبال خواهم کرد

جبران خلیل جبران...

کتاب کوچک عشق و فرزانگی


[ ]
+
غم تنها ترین تنهای دنیا
 

غم تنها ترین تنهای دنیا

تو زیبا ترین زیبای دنیا

 تو مثله امید یک قناری

قراری بر دل هر بی قراری

منم یلدای بی بایانه عشق

تو بودی مرحم زخم شقایق

تویی لالایی خواب خوش آواز

بالم را مشکن در اوج  پرواز

نگاهت را می  پرستم ای نگارم

فدای تار مویت هر چه دارم


[ ]
+
سلام خوبین
ای خالق هر قصۀ من این من و این تو بر ساز دلم زخمه بزن این من و این تو هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی با هر نفسم داد میزنم جای تو خالی منم عاشق ناز تو کشیدن به خاطر تو از همه بریدن تنها تو رو دیدن منم عاشق انتظار کشیدن صدای پاتو از کوچه شنیدن تنها تو رو دیدن تو اون ابر بلندی که دستات شبهای شوره زاره تو اون ساحل دوری که هر موج به تو سجده میاره تو فصل سبز عشقی که هر گل بهارو از تو داره اگه نوازش تو نباشه گل گلخونه خواره منم عاشق ناز تو کشیدن به خاطر تو از همه بریدن تنها تو رو دیدن منم عاشق انتظار کشیدن صدای پاتو از کوچه شنیدن تنها تو رو دیدن تو آخرین کلامی که شاعر تو هر غزل میاره بدون تو خدا هم تو شعرهاش دیگه غزل نداره بمون که شوکت عشق بمونه که قصه گوی عشقی نگو که حرمت عشق شکسته تو آبروی عشقی منم عاشق ناز تو کشیدن به خاطر تو از همه بریدن تنها تو رو دیدن منم عاشق انتظار کشیدن صدای پاتو از کوچه شنیدن تنها تو رو دیدن ...
[ ]
+
نظر یادتون رفت

چه زيباست بخاطر تو زيستن

و براي تو ماندن و به پاي تو مردن

و به عشق تو سوختن

و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن

براي تو گريستن

و به عشق تو و دنياي تو نرسيدن

اي كاش ميدانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست

بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت

زندگي چه تلخ و ناشكيباست

اي كاش ميدانستي مرز خواستن كجاست

و اي كاش مي‌ديدي قلبي را كه فقط براي تو مي‌تپد

حرفها را گاه نمي‌توان گفت

من لحظه‌هاي با تو بودن را با اشكهايم تداعي مي‌كنم

و عطر نفسهاي تو را در بند بند وجودم مي‌بلعم


[ ]
+
از یه دوست

به اندازه ی تمام نفس کشیدنم تو این دنیا سلام.

خیلی خستم خیلی زیاد. از خودم، از زندگی،از نفس کشیدن خسته شدم.

نفسام تکراری شدن برام . هر چی نفس عمیق می کشم بازم نفسای قدیمی

تو این سینه هست و بیرون نمیرن. کنج دلم خونه کردن . تا آخرش باهام می مونن .

دلم تنگه . دلم برا خودم تنگ شده . خیلی از خودم دور شدم . گم شدم تو خودم.

 نمی دونم چطور گمشده ی خودمو پیدا کنم. نمی دونم کجا دنبالش بگردم .

نمی دونم کجا گمش کردم . نمی دونم چی شد که یهو ازش غافل شدم .

نمی دونم می تونم پیداش کنم یا نه؟ نمی دونم وقتی پیداش کردم مثل قبلنا

می تونم باهاش راحت باشم یا نه؟ نمیدونم کی میاد پیشم . نمی دونم وقتی

پیداش کردم قبول میکنه برگرده؟

هی روزگار ...

 خدایا منو به خودم رها نکن،

خدایا منو تو پناه خودت قرار بده، خدایا منو به خاطر کوتاهی هایی که کردم ببخش،

 خدایا از آیندم می ترسم این ترس رو ازم دور کن ، خدایا نزار ازت غافل شم ،

خدایا دلم می خواد صدامو بشنوی ، خدایا دارم تو دلم فریاد می زنم که منو

تنهام نزاری که من از تنهایی می ترسم ، خدایا نفسامو تندترش کن که این

نفسای کند داره خفم می کنه ، خدایا سیرم از این دنیا زندگی تو این سراب

 رو برام آسون کن ، خدایا هر روز به این دنیا بیشتر دل می بندم دل بستن به این

فانی رو ازم بگیر ، خدایا هر روز بیشتر غرق گناه میشم گناهانمو ببخش و نزار

بیشتر از این غرق گناه شم ، خدایا  منو به خودم رها نکن . خدایا می خوام

راه درست رو طی کنم مسیرشو برام هموار کن . خدایا خیلی دوست دارم

این دوست داشتن رو ازم نگیر . نزار بنده ی نافرمانی باشم نزار به بیراهه برم.

 نزار تو خودم گم شم . نزار ........... .

خدایا دلم رو قرص می کنم به تو و به ذات اقدست پناه می برم و امیدوارم که

 خواهش های این بنده ی گناه کار و کوچیکت رو رد نکنی .

خدایا به امید تو نه به امید خلق تو .

یا حق


[ ]
+
سلام ؛ سلامی به داغی این اشک هایی که داره از این گونه ها می ریزه پایین.

سلام ؛ سلامی به داغی این اشک هایی که داره از این گونه ها می ریزه پایین.

خیلی داغونم خیلی زیاد. چند دقیقه ای میشه که کانکت شدم و دیدم یکی از

دوستام یه تومار برام آف گذاشته و ازم خداحافظی کرده .قرار بود امروز باهم

 چت کنیم اما من وقت نکردم البته قول نداده بودم. آخه روزای عید خونمون

خیلی شلوغه تا حدی که هنوز جایی برای عید دیدنی نرفتیم.فقط میزبان

مهمونا هستیم . این چند روزی بره تا شاید ما هم از خونه زدیم بیرون.

سرگرمی منم تو این ایام نوشتن مطلب بود و چت کردن با دوستای گلم.

اما الآن دو روزیه که خطمون خراب شده و هر لحظه دیسکانکت میشم و

 نمی تونم نه به وبلاگم برسم نه به دوستام. نمی دونم چی بگم؛ آخه دلم

 خیلی گرفت وقتی آف دوستم رو خوندم .اومدم سراغ وبلاگ تا شاید از این

طریق حرفامو بشنوی.می خوام با تو حرف بزنم گوش می کنی به حرفام؟

 نمی دونم چرا فکر می کنی با گفتن دلتنگیات ناراحت میشم .دلم می خواد

 حرفهای دلتو بهم بگی تا دلت خالی شه از اون همه سنگینی.من مثل تو بلد

 نیستم خوب بنویسم . ولی هرچی که به ذهنم میرسه پیاده می کنم تو این

صفحه ها. نمی خوام تنهام بزاری. از غروب و غربت گفتی برام.گفتی هر وقت

غروب رو تو غربت میبینی دلت میگیره ولی وقتی کنار دوستات و عزیزاتم

هستی بازم ......... . تو می گی غروب یه معنی داره اونم اینه که می خواد

بگه ما متعلق به اینجا نیستیم و یه روزی باید از اینجا بریم و چه خوبه که زودتر

 با گناههای کمتر بار سفر ببندیم .اما من اینو نمی گم. من میگم چه خوبه

که با بار بهتر و بیشتر از این دنیا بریم.چرا انقده باید ناامید باشی؟چرا باید فقط

 به غروب نگاه کنی؟بعد از این غروب یه طلوعی هم هست.چرا به این طلوع

 نگاه نمی کنی؟غروب زندگی وقتیه که ناامید باشی از همه چی و همه جا و

همه کس . اما بدون که خدا هست همیشه و همه جا.غروب زندگی وقتیه که

 دیگه  زیبایی این غروب رو نبینی. درسته آادم دلگیر میشه از رفتن خورشید؛

حتی دل آسمون هم میگیره یه سرخی بجا میمونه که انگاری دل آسمونو

شکافتی و ازش داره خون میاد اما بخدا غروب دلتنگی نمیاره و آرامش میاره.

این غروب نظم طبیعته نه دلتنگی. نمی خوام دلت بگیره. آخه چرا یهو خداحافظی

 کردی؟آخه این غربت که این همه ناراحتت می کنه چرا نمیای؟ باهات قهرم.

 من وبلاگ نویس نیستم. یه وبی ساختم تا درد و دلمو توش بنویسم والا وقت

 هر روز آپ کردنو ندارم. دلم خیلی گرفته خیلی. بهم قول داده بودی دیگه از اون

 آرزوها نکنی اما امروز بازم برام از مرگ نوشتی.چرا؟ می دونی چیه؟همش

میگم کسی نیست که دلش مثل دل من تنگ باشه اما هر روز میبینم که دل

 دوستام پر درد تر از دل منه.

خدایا این دل تنگی رو از دوستم دور کن . خدایا همیشه مواظبش باش.

خدایا تنهاش نزار. خدایا نزار احساس دلتنگی بکنه . خدایا همه جا همراش باش.

 می خواستم خیلی چیزا ازت یاد بگیرم اما تنهام گذاشتی .

خدایا نزار هیچ وقت این دوست بی مرام من احساس تنهایی بکنه.

هواشو داشته باش... .

یا حق


[ ]
+
می نویسم، گذر ثانیه ها را،
می نویسم، گذر ثانیه ها را، 
از تو.
مینویسم، 
سفر کودکیت را، 
به خزان.
مینویسم، 
سراین کوچۀ دور،
ایستادست کسی چشم به راه.
مینویسم، 
روشنایی همه جا هست ولی،
روز من بی تو شب است.
مینویسم،
دل من تنگ شده، 
باز آی از طرف جادۀ دور
تا سرازیر شود دست من از حاشیه در 
به هم آغوشی تو.
مینویسم، 
تو فراموش بکن،
بدیم را 
و به یاد آر که من، 
خوب هم بوده ام انگار
ولی، 
بی بها بوده و کم.
مینویسم اما، 
تو کجا میدانی؟!
مینویسم
اما،
نامه هایم را تو، 
از کجا میخوانی؟!




[ ]
+
از یه دوست
 

بوسه هایم را آنقدر طولانی می کنم

تا برای نجات از لبانم به آغوشم کشی

و آنگاه که در آغوشت باشم

آنقدر سحر و جادو به قلبت می خوانم

تا از سنگ به شیشه تبدیل شود

و آنگاه که شیشه ای شد

هزاران بار سنگ به دیوارش می زنم

می دانم باور نخواهی کرد

که این منم که اینگونه می گویم

ولی با هر بار شکستنش چشمانت بارانی می شود

و این دو دست من است که

باران را از چشمانت پاک می کند

شاید تو آنجا بفهمی سخاوت قلب من

آنقدر زیاد است است

تمام سنگهایی که تو بر شیشه قلبم کوبیدی را

اینگونه پاسخ می دهد

و به لبانم امر می کند

بوسه ای با طعم


[ ]
+
هيچ گاه فاصله ها حريف خاطره ها نميشوند ،

با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت
با اينکه مي دانم آخر عشق
رسوايي است عاشقت مي شوم
پس گناهکارم ، کافرم ، رسوايم ولي همچنان دوستت دارم...


[ ]
+
داستانی جالب نخونی نصف عمرت بر باد رفته !
مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزديكي دختر جوان رسيد به طور ناگهاني ترمز كرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حركت ايستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جايي كه پنجره جلو دقيقا روبروي دختر جوان قرار گرفت . اين اولين خودرويي نبود كه روبروي دختر توقف مي كرد ، اما هريك از آنها با بي توجهي دختر جوان ، به راه خود ادامه مي دادند . دختر جوان، مانتوي مشكي تنگي به تن كرده بود كه چند انگشتي از يك پيراهن بلند تر بود . شلواري هم كه تن دخترك بود ،همچون مانتويش مشكي بود و تنگ مي نمود كه آن هم كوتاه بود و تا چند سانتي پايين تر از زانو را مي پوشاند . به نظر مي آمد كه شلوار به خودي خود كوتاه نيست و انتهاي ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهميتي به مزداي قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم كرد و به راننده گفت :" بفرماييد؟" . مزدا مسافري نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره اي بود كه عينك دودي ظريفي به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلي و با بياني محترمانه گفت : " خوشحال ميشم تا جايي برسونمتون". دختر جوان گفت : " صادقيه ميرما". پسر جوان بي درنگ سرش را به نشانه تائيد تكان داد و پاسخ داد : " حتماً، بفرماييد بالا ". دخترك با متعجب ساختن پسر جوان، صندلي عقب را براي نشستن انتخاب كرد .چند لحظه اي از حركت خودرو نگذشته بود كه دختر جوان ، در حالي كه روسري كوچك و قرمز خود را عقب و جلو مي كشيد و موهاي سرازير شده در كنار صورتش را نظم مي داد ،گفت :" توي ماشينت چيزي براي گوش كردن نيست "

- البته .
پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن كرد . صداي ترانه اي انگليسي زبان به گوش رسيد . از آينه به دختر جوان نگاهي انداخت و با همان لبخند ظريفش كه از ابتدا بر لب داشت گفت :"كريس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمياد عوضش كنم ". دخترك با شنيدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آميزي سر داد .
- ها ها ها ، اين كه اريك كلاپتون . نميشنوي مگه ، انگليسي مي خونه . اصلا كجاش شبيه كريس دبرگ .
- اِه ، من تا الان فكر مي كردم كريس دبرگ . مثل اينكه خيلي خوب اينا رو مي شناسيد ها .
دخترك ، قيافه اي به خود گرفت و ادامه داد:" اِي ، كمي "
- پس كسي طرف حسابمه كه خيلي موسيقي حاليشه . من موسيقي رو خيلي دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهني دارم كه حال و حوصله موسيقي كار كردن رو ازم گرفته .
دخترك لبخندي زيركانه زد و با لحني كش دار گفت:" اي بابا، بسوزه پدر عاشقي . چي شده ، راضي نميشه ؟"
- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته كسي رو پيدا نكرده ام كه عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبي پيش بياد ، از عاشقي هم بدم نمياد . اصل قضيه اينه كه، قبل از اينكه با ماشين بزنم بيرون و در خدمت شما باشم ، توي خونه با بابام دعوام شد .
- آخي ، سرچي؟ لابد پول بهت نمي ده.
- نه ، تنها چيزي كه ميده پول . مشكل اينجاست كه فردا دارم مي رم بروكسل، اونوقت اين آقا گير داده بمون توي شركت كار داريم .
با گفتن اين جملات توسط پسر جوان ، دخترك، با اينكه سعي مي كرد به چهره اش هويدا نشود ، اما كاملا چهره اش دگرگون شد و با لحني كنجكاوانه پرسيد: " اِه، بروكسل چي كار داري؟ "
- دايي ام چند سالي هست كه اونجاست . بعد از سه چهار ماه كار مداوم ، مي خواستم برم اونجا يه استراحتي بكنم؟
دخترك بادي به غبغب انداخت و سريع پاسخ داد:
- اتفاقا من هم يك هفته پيش از اسپانيا برگشتم.
- اِه، شما هم اونجا فاميل داريد؟ كدوم شهر.
- فاميل كه نداريم ، براي تفريح رفته بودم ونيز.
پسر جوان نيشخندي زد و گفت : اصلا ولش كن بابا ، اسم قشنگتون چيه؟
- من دايانا هستم. اسم تو چيه، چند سالته؟ چه كاره اي؟
- چه خبره؟ يكي يكي بپرسيد، اين جوري آدم هول ميشه ... اولاً اين كه اسم خيلي قشنگي داريد ، يكي از اون معدود اسم هايي كه من عاشقشونم . اسم خودم سهيل ، 25 سالمه و پيش بابام كه كارگذار بورس كار مي كنم . خوب حالا شما .
دخترك با شنيدن اين حرفهاي سهيل ، چهره اش گلگون شد و به تشويش افتاد .
- من كه گفتم ، اسمم داياناست . 23 سالمه و كار هم نمي كنم . خونمون سمت الهيه است و الان هم محض تفريح دارم مي رم صادقيه . تا حالا بوتيك هاي اونجا نرفته ام . با يكي از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتيك هاش رو ببينيم و اگه چيز قشنگي هم بود بخريم .
- همين چيزايي هم كه الان پوشيده ايد خيلي قشنگه ها.
دايانا ، گره كوچك روسريش را باز كرد و بار ديگر گره كرد . سپس گفت:
- اِي ، بد نيست . اما ديگه يك ماهي هست كه خريدمشون . خيلي قديمي شده اند ... . ولش كن ، اصلا از خودت بگو ، گفتي موسيقي كار نكرده اي و دوست داري كار كني ، آره؟
- چرا ، تا چند سال پيش يه مدتي پيانو كار مي كردم.
دخترك ، سعي مي كرد دلبرانه سخن وري كند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوري كه منقطع صحبت مي كرد و كلمات را دستپاچه بيان مي كرد.
-اي واي، من عاشق پيانو ام . خيلي دوست دارم پيانو كار كنم ، يعني يه مدتي هست كه كلاسش رو مي رم ، اما هنوز خيلي بلد نيستم . ... اصلا اينجوري نميشه، نگه دار بيام جلو بشينم راحت تر حرف بزنيم .
سهيل ، بي ردنگ خودرو را متوقف كرد . دايانا هم سريع پياده شد و به صندلي جلو رفت .
-دايانا خانوم ، داريم مي رسيما .
- دايانا خانوم كيه؟ دايانا ... . ولش كن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقيقه ديگه هم با هم باشيم . آخه من تازه تو رو پيدا كرده ام . تو كه مخالفتي نداري ؟
- نه ، من كه اومده بودم حالي عوض كنم . حالا هم كي بهتر از تو كه حالم رو عوض كنه . فقط بايد عرض كنم كه الان ساعت نه و نيمه ، حواست باشه كه ديرت نشه .
دخترك با شنيدن صحبت هاي سهيل، وقتي متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالي كه لب خود رابا اضطراب مي گزيد ، گفت:
-آره راست ميگي ... پس حداقل يه چند دقيقه اي ماشينت رو دور فلكه نگه دار ، باهات كار دارم .
سهيل ، با قبول كردن حرفهاي دايانا ، حوالي ميدان كه رسيد ، خودرو را متوقف كرد . روي خود را به دخترك كرد و كمرش را به در تكيه داد . عينك دودي را از چشمانش برداشت .چهره اي نسبتا گيرا داشت . ته ريشي به صورتش بود و موهايي ژوليده داشت كه تا گوشش را مي پوشانيد . پخش خودرو را خاموش كرد و سپس با همان لبخندي كه بر لب داشت گفت :
- بفرماييد.
ديگر كاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترك مي شد پي به هيجانش برد.
- موبايلت ... شماره موبايلت رو بده، البته اگه ممكنه .
پسر جوان لحظه اي فكر كرد و سپس گوشي همراه خود را از روي داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دايانا دراز كرد.
- بگير ، زنگ بزن گوشي خودت كه هم شماره تو روي موبايلم ثبت بشه و هم شماره من روي موبايل تو بيفته . فقط صبر كن روشنش كنم ... اونقدر اعصابم خورد بود كه گوشي رو خاموش كردم .
دايانا ، به محض ديدن گوشي گران قيمت سهيل به وجد آمد . اما سريع شوق خود را كتمان كرد و فقط به گفتن"كوشي خوبي داري ها" قناعت كرد .
- قابلت رو نداره . اتفاقا بايد عوضش كنم ، خيلي يوغره.
- خوب ، ممنون . فقط بگو كي مي تونيم همديگه رو دوباره ببينيم .
- ببينم چي ميشه . اگه فردا برم بروكسل كه هيچ، اما اگه تهران بودم يه كاريش مي كنم . اصلا بهم زنگ بزن .
- باشه ... پس من مي رم .فعلا خداحافظ .
- خوشحال شدم،...خداحافظ . ... زنگ يادت نره .
دختر جوان ، درحالي كه احساس مسرت مي كرد ، با گامهايي لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمي كه بر مي داشت ،سرش را برمي گرداند و مزدا را نگاه مي كرد و دستي براي سهيل تكان مي داد . پس از دور شدن دايانا ، سهيل از داخل خودرو پياده شد و طوري كه دايانا متوجه نمي شد، او را تعقيب كرد . حوالي همان ميدان بود كه دايانا روي صندلي هاي يك ايستگاه اتوبوس نشست . سهيل ،دايانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تايي كه از داخل داده بود را باز كرد . شلوارديگر كوتاه نبود . از داخل كيفي كه بر روي دوشش بود مقنعه اي بيرون آورد و در لحظه اي كوتاه آنرا سر كرد و از زير مقنعه ، تكه پارچه اي كه بر سرش بود ، بيرون كشيد . از داخل همان كيف ، آينه كوچكي خارج كرد و با يك دستمال كوچك ، از آرايش غليظي كه روي صورتش بود كاست . موهاي خرمايي رنگش را كه روي صورتش سرازير شده بود ، داخل مقنعه كرد و با آمدن اولين اتوبوس ، از محل خارج شد . سهيل در طول ديدن اين صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دايانا، سهيل به سمت مزدا حركت كرد . به خودرو كه نزديك مي شد زنگ موبايلي كه همراهش بود ، به صدا در آمد. سهيل بلافاصله گوشه اي لابلاي جمعيت در حال گذر ، خود را پنهان كرده بود و دايانا را نظاره مي كرد . پاسخ داد:
- بله؟
صداي خواهش هاي پسر جواني از آنسوي گوشي آمد .
- سلام ، آقا هر چي مي خوايي از تو ماشين بردار ، فقط ماشين رو سالم بهم تحويل بده . تو رو خدا ، بگو كجاست بيام ببرم ...
- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشي و در ماشينت رو براي آب هويج گرفتن باز نزاري ... ببينم به پليس هم زنگ زدي ؟
- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشين رو بده .
- جون من قسم نخور ، من كه مي دونم زنگ زده اي ...ولي عيبي نداره ، آدرس مي دم بيا ... فقط يه چيزي ، اين يارويي كه سي ديش توي ماشينت بود كي بود؟
- كي ؟ اون خارجيه ؟ ... استينگ بود ، استينگ .
- هه هه ... يه چيز ديگه هم مي پرسم و بعدش آدرس رو مي دم ؛ ونيز توي اسپانياست ؟
- ونيز؟ نه بابا، ونيز كه توي ايتالياست ... آقا داري مسخره ام مي كني ، آدرس رو بده ديگه ...
- نه ، داشتم جدول حل مي كردم . مزداي قرمزت ، ضلع جنوبي صادقيه پارك شده . گوشيت رو مي زارم توي ماشين ، ماشين رو هم مي بندم و سوييچ رو مي اندازم توي سطل آشغالي كه كنار ماشينته . راستي يه دايانا خانوم هم بهت زنگ مي زنه ، يه دختر خوشگل،... برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،... خداحافظ

[ ]
+
دانشگاه از نگاه یک عاشق

شنبه:

همون لحظه که وارد دانشگاه شدم منوجه نگاه سنگینش شدم.
هر جا که می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد و گفت:‍? ببخشید? من که می دونستم
منظورش چی بود. تازه ساعت ?:?? هم که داشتم برد را می خوندم آمد و پشت سرم شروع به خوندن بُرد کرد.
آره دقیقآ می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه. بچه ها می گفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم

یکشنبه:

امروز ساعت ? به دانشگاه رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود
و با رفیقش می گفتن و می خندیدن. تازه به من گفت:? ببخشید آفا می شه شیشه ی پنجرتونو ببندین.
من که می دونستم منظورش چی بود. اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه.? مثه روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش.
راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم با نرگسم ازدواج کنم

دوشنبه:

 امروز به محض اینکه وارد دانشگاه شدم سر کلاس رفتم.
بعد از کلاس، مینا یکی از هم کلاسیهام جزوه ی منو ازم خواست. من که می دونم منظورش چی بود.
حتمآ مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه.
راستیتش منم از مینا بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم

 سه شنبه:

 امروز روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا.
فقط یکی از من پرسید:? آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟.? من که می دونم منظورش چیه. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود احتمالا استقلالیه وقتی جریانو به دوستم گفتم به من گفت:? ای بابا بدبخت منظوری نداشته. ?
ولی من می دونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش می شه. حالا به کوری چشم دوستم
هم هر جور که شده با این یکی هم ازدواج می کنم.

چهارشنبه:

 امروز وقتب که داشتم وارد سلف می شدم یه مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه
ما اردو اومدن. یکی از دخترای اردو از من پرسید:? ببخشید آفا! دانشگاه پرستاری کجاست؟?
من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستیه خودم موندم که چه طور دختر ساوجی هم منو شناخته
و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون.
تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره که از عشق من پیر بشه

پنج شنبه:

یکی از دوستای هم دانشگاهیم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد.
من که می دونستم از این نوشابه گرفتن منظورش چیه! می خواد که من بی خیال مینا بشم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرآ قبول کنم.

جمعه:

 امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسیه بزرگ خودمو می دیدم.
عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتمو تو کاسه ی عسل فرو می بردم که ... مادرم یهو از خواب بیدارم
کرد و بهم گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نونوایی بودم دخترخانمی ازم پرسید:
?ببخشید آقا صف ? تایی ها کدومه؟? من که می دونم منظورش چی بود اما عمرآ باهاش ازدواج کنم.
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نونوایی بیاد خیلی خوشم نمی آد.

شنبه:

 امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیافتم که مادرم گفت:
? نمیخواد دانشگاهبری. امروز جواب نوار مغزت آمادست. برو از بیمارستان بگیر.?... وقتی به آزمایشگاه رسیدم
از خانم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت: ?آقا لطفآ چند دقیقه صبر کنید.?
من که می دونستم منظورش چیه .... حتما میذونه میرم دانشگاه واز من خوشش اومده...

 


[ ]
+
براي پسرهاي ترشيده که دنبال زن مي گردند!!!
توصيه هاي کاربردي،مخصوص پسر هايي که زن گيرشون نميياد:نکته :اين مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه ميشه.
1.اولين دختري که به تورتون خورد ازش شماره بگيرند (ولي چون در اين کار استعداد نداريد بهتره دور اينکار را خط ِ قرمز بکشيد)
2.اگه خواستيد دختري را زيره نظر بگيريد (که بيخود کردي) بايد زير چشمي طوري که متوجه شما نشه زيره نظرش بگيري...
نکته:چون در اين کار هم مثل مورد ِ (1) ..... نداريد ، بهتره عينک بزنيد.
3.اگه دختري را ديديد که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنيد
و به مورد ِ (1) مراجعه کنيد .
نکته: قبلش دورو بر تان را يه نگاهي بندازيد چون ممکنه يه دفعه اي يه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحيفتان را بچلاند.
4.به هر دختري که رسيديد سلام کنيد و خود را بچه مثبت نشون بديد
ولي مواظب بعضي لنگه کفش ها باشيد.
5.اگه خواستگاري هر دختري رفتيد و جواب رَد شنيديد نااُميد نشويد خواستگاري يکي ديگه برويد گرچه بازم جوابِ رَد مي شنويد.( پسر بايد پورو باشه)
6.اگه يه دختري را خيلي دوست داريد ولي به شما محل نمي ده، با يه دختره ديگه بيرون بريد طوري که اون شما را ببينه .
نکته:که در اين صورت نه تنها به شما ديگه محل نمي ده ،تا کفش هم نثارتان مي کنه.
7.تا مي توانيد سن ازدواج را ببريد بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سايه مي رنجند.
اگرچه ريسکش خيلي بالا است, ممکن ديگه کسي بهتون دختر نده،
چون ترشي هم تاريخ اِنقضا داره,تا يه حدي مي توان تحملش کرد.
نکته:در صورت موفّق نشدن در اين مورد يه ظرف حتماً آماده کنيد.
حتماً ميپرسي براي چي؟ خوب ديگه، براي ترشي.(ادم كه انقد خرفت نميشه)
8.اينقدر سرِ کوچه و خيابون ها کيشيک نکشيد,که شايد شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنيد که شايد در خونه شما هم بخوابه .
نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگيريد واونم بخوابه و ديگه بلند نشه.که در اين صورت(فاتحه مع صلوات)...
9.اگه دانشجو(يا سرباز) هستيد,از خوردن غذاهاي اونجا جداً خود داري کنيد چون همون يه ذرّه همت را هم اَزِتون ميگيره.به جاش موز معجون بخوريد
10.اگه قيافه نداري،اشکال نداره عوضش ماشين داري ...
چي؟!!ماشين نداري... اشکال نداره عوضش خونه داري...
بازم چي؟!! خونه هم نداري...خوب مشکلي نيست چون کار ِ،را که داري بعداً هم؛ميشه خونه و ماشين خريد.
واي نگو که کار هم نداري!!! ترشي هم که اُفتادي، پس بهتره بري يه جايي خودت را گمو گور کُني.
11.يه توصيه : اگه قيافه نداري؛ نري... ابروهات را برداري،صورتت را تيغ بزني، يکمي از لوازم آرايشي مامان جونت کش بري، همين جوري خوبي (فقط يکمي سرو وَعظت را درست کن).
12.اگه از دوست دختر و هم دانشجويي به جايي نرسيدي چاره اي نداري جزء اين که، بري سراغ همون دخترها فاميل...
13.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زياد هم مشکل نيست، ولي... شما که تو 7 آسمون يه ستاره هم نداريد کارتون خيلي مشکله اما من کُمکتان ميکنم :
تنها لطفي که ميتونم بکنم اينه که هُلتون بدم، که در اين صورت هم ممکنه از چاه در بياند و بي يُفتيد تو درّه (خوب عوضش از دست يکي از سيريش ها راحت مي شيم).
14.اگه از هيچ کدوم از اين ها به نتيجه نرسيدي حتماً مشکل از خودت است بهتره بري پيشه يه روانپزشک اگه اون گفت مشکلي نداري!!! آخه... پس بد شانس هستي، برو خودت را دخيل کن به يکي از اين امازاده ها شايد حاجت بگيري(ديگه باقيش با خداست و ما هم ديگه دخالت نمي کنيم).

[ ]
+
داستان افرینش زن !!!
خداوند یک موجود قوی را خلق کرد و نامش را مرد گذاشت از او پرسید آیا راضی هستی ؟
جواب داد: نه; پرسید چه میخواهی ؟
گفت : آئینـــــــــه ای میخواهم که درآن بزرگی خود را ببینم , صندوقچه ای میخواهم که جواهر خــود را درآن جای دهم, تکیه گاهی میخواهم که هنگام خستگی و احتیاج برآن تکیه زنـــــــــــــــــم و همدمم باشد , نقابی میخواهم که هنگام ضروت درپشت آن مخفی شوم, بازیچه ای میخواهم که درآن شاد باشم, مجسمه ای میخواهم که زیبائیش چشم را نوازش دهد, اندیشه ای میخواهم که درآن غوطه ور گردم, مشعلی میخواهم که با آن راهنمائی شـــــــوم
انـــــــــگاه خدا زن را آفرید
[ ]
+
می گويند زن، چراغ خانه است!

می گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار”چهلچراغ” شده اند

و بعضی ها طرفدار”صرفه جويی در مصرف برق“!

با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گويند.)

تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد.

که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)

* معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)

* همسر موقت:
لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:
همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه:
لامپ سوخته!

* همسر ايده آل:
چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
“در مصرف برق صرفه جويی بکنيد”؟!

* سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟
۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن(!) در تاريکی چند برابر می شود؟!

 


[ ]
+
ای خدا
  

دل من هواتو کرده، کاش بودی الان کنارم

کاش می شد مثل گذشته ، سر روشو نهات بذارم

 دل من هواتو کرده ،هوای  ناز نگا تو

دوست دارم که باز دوباره ،بشنو م یه بار صدا تو

 دل من اروم نداره ، نمی تونه که نباره

نمی تونه بی تو هرگز ، خوشی رو به یاد بیاره

 دل من هوا تو کرده ، تو غرو ب تلخ پاییز

کاشکی بود را ه فراری ، اخ از این شب غم انگیز 

دل من هوا تو کرده ،تو که آغازی و پایا ن

تو که تو سرای قلبم، خود یه میزبانی نه مهما ن

دل من اروم نداره ،نمی تونه که نباره

نمی تونه بی تو هرگز ،خوشی رو به یاد بیاره


[ ]
+
سلام به همه
طعم بوسه هایت را
 
فقط باران میداند

که روی لبهایت میچکد

و لبهای خیس من

که تو را تفریق میکند

و جمع مشود

با خاطرت سنجاق شده بر دیوار

تو میبوسی

میبویی

عاشق میشوی

ومن به مقوایی فکر میکنم

که شناسنامه روزهای بی کسی ات بود

[ ]
+
سلام
عشق يك سيب بهشتي است كه بي پرهيز است
وبه اندازه چشم تو خيال انگيز است...
مملو از خون دل است اين همه اما دل نيست
كاسه ي صبر من است اين كه چنين لبريز است
حيف از اين صرف نظر هاست خدا مي داند
كه دل منصرف از عشق دلي ناچيز است.......

[ ]
+
سلام

انسان فواره ای است که از قلب زمین عصیان می کند
و در این جستن شتابان و شورانگیز
هر چه بیشتر اوج می گیرد
بیشتر پریشان و تردید زده می شود ........


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!